loading...

پروازِ قاصدک

بازدید : 60
سه شنبه 8 ارديبهشت 1399 زمان : 22:22

شرح حال

جمعه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۹، ۰۲:۲۰ ب.ظ

در مقابل تمایلاتم برای بیهوده گذراندن وقت،ضعیف و بی اراده ام.مثل احمق‌ها هم فکر می‌کنم که باید یک اتفاق خیلی خاصی بیافتد که به من قدرتی ماورایی بدهد تا بتوانم این تمایل به بیهودگی را مهار کنم.جوری انتظار آن اتفاق رهایی بخش را می‌کشم که انگار قرار است هزار سال زنده بمانم!

موجودی که همیشه برای نجات منتظر یک ناجی بیرونی است!خودش را یک صندوقچه‌ی پر از گنج قفل شده می‌داند که فقط کافی است ناجی،کلیدی درون آن بیاندازد و بازش کند و او ناگهان شروع کند به درخشش!

ناجی‌‌‌ای در کار نیست!صندوقچه‌ی گنجی هم در کار نیست!اصلا درخشیدن چه معنایی دارد؟مثلا چطور می‌شود که یک نفر احساس درخشنده بودن می‌کند؟

هر چند وقت یکبار هم شروع می‌کنم به تحقیر کردن خودم.همین حرفایی که الان گفتم را با کلمات دیگری به خودم می‌زنم.بعد از این خودتحقیری،احساس رضایت می‌کنم و با خودم می‌گویم که باز دمم گرم که با خودم روراستم و حقیقت خودم را اعتراف می‌کنم.بلافاصله بعد از این هندوانه زیر بغل خود گذاشتن،همان سبک زندگی ابلهانه‌ی قبلی را شروع می‌کنم.

انگار فقط همین که خودم را خوار و خفیف کنم به حدی راضی و خوشحالم می‌کند که دلیلی برای یک اقدام عملی برای تغییر نمی‌بینم!

به نقل از وبلاگ آقای تشکیل.

این قسمت از متن رو حس کردم خودم نوشتم.

+اول برید یه جای خلوتی که دست کسی به شما نمی‌رسه. بعدش این رو پلی کنید، چشماتون رو ببندید و بال‌هاتون رو باز کنید...

داستان یک تحول (۲)
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 1

آمار سایت
  • کل مطالب : 11
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 26
  • بازدید کننده امروز : 27
  • باردید دیروز : 11
  • بازدید کننده دیروز : 12
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 43
  • بازدید ماه : 292
  • بازدید سال : 1148
  • بازدید کلی : 2571
  • کدهای اختصاصی